ابنزر اسکروج خسیس در شب کریسمس توسط ارواحی بیدار میشود که زندگی فلاکتبار کنونی او، فرصتهایی که در جوانی از دست داده، بیرحمیهای امروزش و سرنوشت شومی را که در صورت تغییر نکردن در انتظارش است، به او نشان میدهند. اسکروج با داستان تلخکامی و سنگدلی رو به رشد خود مواجه میشود و باید تصمیم بگیرد که آیندهاش چه خواهد بود: مرگ یا رستگاری.