میسون استورم، پلیسی که ترجیح میدهد انفرادی کار کند، در خانهاش به رگبار بسته میشود. مهاجمان همسرش را میکشند و فکر میکنند که هم میسون و هم پسرش را نیز به قتل رساندهاند. میسون مخفیانه به بیمارستانی منتقل میشود و چندین سال را در کما میگذراند. در این میان، پسرش با این تصور که پدرش مرده بزرگ میشود. وقتی میسون به هوش میآید، همه در خطر قرار میگیرند؛ خودش، پسرش، صمیمیترین دوستش، پرستارش؛ اما بیش از همه کسانی که نقشه قتل او را کشیده بودند.