با وجود چنین دوستانی، چه کسی به دشمن نیاز دارد؟ این سوالی است که برای پورتر، شخصیت خلافکار داستان، پیش میآید؛ آن هم بعد از اینکه همسر و شریکش پولهای سرقتی او را میدزدند و او را غرق در خون رها میکنند تا بمیرد، یا حداقل اینطور فکر میکردند. پنج ماه بعد و پس از انباشته شدن کینهای بیپایان، شرکای پورتر و پلیسهای فاسدی که در تعقیب او هستند، میفهمند که تقاص پس دادن چقدر میتواند دردناک باشد.