مردی در یک کوچه بیدار میشود، در حالی که خونریزی دارد و هیچ خاطرهای از هویت خود ندارد. او به یک کافه پناه میبرد و با یک راهبه سابق نیکوکار دوست میش…
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.