هیزل یک بیمار مبتلا به هراس از مکانهای باز (آگورافوبیا) شدید است که یک پادکست جنایی واقعی درباره پروندههای زنان مفقودشده را اداره میکند. وقتی برنامه او برای ماندن در خانه و استراحت، در میان یک سفر دارویی بسیار سخت و کابوسوار به هم میریزد، او مجبور میشود با ترسهایش روبهرو شود، با آسیبهای روحی خود مقابله کند و در این درام ترسناک و سورئال، قدمهایی نهچندان استعاری برای احساس زنده بودن دوباره بردارد و ...