لیو ساندور 38 ساله، پس از مشاجره با دوستپسارش، برای قدم زدن در شهر راهی میشود؛ او رهگذران را تماشا میکند و عشقهای گذشتهاش را به یاد میآورد. در تمام رابطههای او، همیشه یک نقطه عطف وجود داشته که از آنجا به بعد همهچیز رو به افول رفته است. لیو در خیابانهای زوریخ با ترسها، شادیها و شیاطین درونش روبهرو میشود و ...