کوئرت ایوانز، هفتتیرکش و زنباره بدنام، هنگام عبور از مقابل خانه یک خانواده کوئیکر از روی اسبش سقوط میکند. کوئرت زخمی شده است و این خانواده مهربان برخلاف توصیه دیگران، او را به خانه میبرند تا پرستاریاش کنند. ایوانز خوشتیپ خیلی زود توجه پنلوپه، دختر زیبای خانواده را به خود جلب میکند. او به این خانواده و ایمانشان علاقهمند میشود، اما گذشته تاریکش دست از سر او برنمیدارد.