کئومای دورگه پس از خدمت در جنگ داخلی به زادگاه مرزی خود بازمیگردد و آنجا را تحت کنترل کالدول، یک غارتگر سابق ارتش کنفدراسیون و باند اراذل و اوباش بیرحمش میبیند. بدتر از آن، سه برادر ناتنی کئوما به کالدول پیوستهاند و به وضوح به او میفهمانند که بازگشتش خوشایند نیست. کئوما که مصمم است سلطه کالدول و برادرانش را بر شهر در هم بشکند، با کارگر سابق مزرعه پدرش متحد میشود تا انتقامی خونین بگیرد.