یک روانپزشک به نام مارتین دایسارت درباره کور کردن وحشیانه شش اسب با یک میخ فلزی در اصطبلی در همپشر انگلستان تحقیق میکند. این جنایت توسط یک پسر اصطبلدار هفدهساله و بیحاشیه به نام آلن استرنگ انجام شده است؛ تنها فرزند پدری پرادعا اما در باطن ترسو و مادری باوقار و مذهبی. همانطور که دایسارت حقایق پشت شیاطین درون این پسر را فاش میکند، خود را با شیاطین درون خودش روبرو میبیند.