جورج یک خلافکار خردهپا است که تازه از زندان آزاد شده و میفهمد تصویر خشنی که از خود ساخته دیگر قدیمی شده است. او که مجبور میشود به عنوان بادیگارد و راننده یک زن تنفروش گرانقیمت به نام سیمون کار کند، با درخواست او برای پیدا کردن یک همکار جوان از دوران گذشتهاش موافقت میکند. اینجاست که دردسرهای واقعی جورج آغاز میشود.