لری باروز از زندگی خود ناراضی است و احساس درماندگی میکند. او معتقد است اگر در دوران کودکی آن ضربه حساس را در بازی بیسبال از دست نمیداد، کل زندگیاش میتوانست به شکل دیگری رقم بخورد. یک شب او با مردی مرموز ملاقات میکند که میتواند با ارائه آن زندگی جایگزینی که همیشه آرزویش را داشت، سرنوشت او را تغییر دهد. اما با شروع این سفر خودشناسی، باروز متوجه میشود که حتی این زندگی جدید نیز مشکلات و معایب خاص خود را دارد.