ال ماریاچی فقط میخواهد گیتار بنوازد و سنت خانوادگی خود را ادامه دهد. متاسفانه شهری که او سعی میکند در آن کار پیدا کند، مهمان دیگری دارد؛ قاتلی که اسلحههایش را در جعبه گیتار حمل میکند. رئیس باند مواد مخدر و نوچههایش ال ماریاچی را با آن قاتل یعنی آزول اشتباه میگیرند و او را در شهر تعقیب میکنند تا او را بکشند و جعبه گیتارش را به دست آورند.