جک بلک، روانشناس رادیویی، فرزندانش جاشوا و اشلی را برای گذراندن تعطیلات به دریاچهای در بریتیش کلمبیا میبرد. در حالی که او غرق در کارهای خود است، بچهها کشف میکنند که هیولای معروف دریاچه محلی به نام «اورکی» ممکن است فقط یک ترفند تبلیغاتی برای جذب گردشگر نباشد. در واقع، اورکی ممکن است به آنها کمک کند تا به پدر کاردوست خود نزدیکتر شوند و جلوی آلودهکنندگانی را که زبالههای سمی در دریاچه میریزند بگیرند.