جسد مثلهشده یک دختربچه شش ساله در یک گودال آب پیدا میشود. جسد به عنوان دختر گمشده کلودیا شناسایی میشود. با این حال، تنها دو مدرک برای شناسایی او وجود داشت؛ دستبندی با نام او در نزدیکی صحنه جرم و این واقعیت که پای راست او سه اینچ بلندتر از پای چپش بود. تمام روشهای دیگر شناسایی از روی جسد او پاک شده بود. پنج سال بعد، کلودیا که اکنون به قرصهای آرامبخش اعتیاد دارد، تماسی تلفنی از کسی دریافت میکند که ادعا میکند دخترش است و از مادرش میخواهد قبل از اینکه «آنها» او را بکشند، پیدایش کند. سرنخهای مرموز دیگری نیز ظاهر میشوند که نشان میدهند دختر کلودیا واقعاً هنوز زنده و در خطر بزرگی است. کلودیا به همراه یک پلیس سابق ازکارافتاده و یک خبرنگار فراروانشناسی، سرنخها را کنار هم میگذارند تا محل نگهداری آنجلا را پیدا کنند.