باله مکانیکی یک فیلم هنری دادائیستی و پساکوبیسم است که توسط هنرمند، فرناند لژه، با همکاری فیلمساز، دادلی مورفی، طراحی، نوشته و کارگردانی شده است. موسیقی متن این اثر توسط آهنگساز آمریکایی، جورج آنتیل، ساخته شده است.
صفحه 37
باله مکانیکی یک فیلم هنری دادائیستی و پساکوبیسم است که توسط هنرمند، فرناند لژه، با همکاری فیلمساز، دادلی مورفی، طراحی، نوشته و کارگردانی شده است. موسیقی متن این اثر توسط آهنگساز آمریکایی، جورج آنتیل، ساخته شده است.
باستر برای فراموش کردن معشوقه از دست رفتهاش، راهی یک سفر دریایی طولانی میشود و سوار بر یک کشتی صید نهنگ با کاپیتانی سختگیر میگردد.
باستر و فیلیس در تلاش برای اثبات مهارتهای بقای خود به یکدیگر، ماجراجوییهای متعددی را در طبیعت پشت سر میگذارند. بالونی که باستر را در حیات وحش فرود آورده بود، بعداً وقتی کانو آنها در آستانه سقوط از یک آبشار قرار میگیرد، به کار میآید.
باستر که دانشجوی رشته گیاهشناسی است، به اشتباه در رشته مهندسی برق فارغالتحصیل میشود و برای سیمکشی یک خانه جدید استخدام میشود.
مرد جوانی برای تحت تأثیر قرار دادن پدر دختری که به او علاقه دارد، برای یافتن کار به شهر میرود. او در نامههایی که به خانه میفرستد، از شغلهای مختلفش مینویسد و تخیل دختر، آنها را به کارهایی بسیار نجیبتر و والاتر از آنچه او واقعاً انجام میدهد، تبدیل میکند…
یک کلکسیونر پروانه در حین تعقیب یک پروانه، ناخواسته وارد اردوگاه سرخپوستان میشود. این در حالی است که قبیله تصمیم گرفته اولین مرد سفیدی را که وارد اردوگاهشان میشود بکشد، زیرا غولهای نفتی سفیدپوست در تلاشاند آنها را از سرزمینشان بیرون کنند.
باستر و زنی به اشتباه با هم ازدواج میکنند. خانواده زن که در ابتدا با او نامهربان بودند، وقتی باور میکنند که ارثیه بزرگی در انتظار اوست، شروع به خوشرفتاری با او میکنند.
باستر در یک مغازه آهنگری دلقکبازی درمیآورد تا اینکه او و آهنگر با هم درگیر میشوند و آهنگر به زندان میافتد. باستر به چندین مشتری که اسب دارند کمک میکند و سپس در حالی که مشغول تعمیر ماشینی است که کنار یک رولز رویس پارک شده، آن ماشین گرانقیمت را نابود میکن…
باستر کیتون درگیر مجموعهای از سوءتفاهمها مربوط به یک اسب و گاری میشود. در نهایت، او با برهم زدن تصادفی رژه پلیس، خشم تمام ماموران شهر را برمیانگیزد.
ترکیبی از اسلحهها و اشتباه گرفتن هویت، در این نقیضه طنزآمیز از وسترنهای ملودرام ویلیام اس. هارت، منجر به هرج و مرج میشود؛ جایی که باستر در شمال یخزده، یعنی «آخرین ایستگاه مترو»، گرفتار شده است.
چنگ میوهفروش عاشق دختر همسایهاش که یک پزشک است شده، اما پزشک خوب به او اجازه ازدواج با دخترش را نمیدهد مگر اینکه چنگ بیماران بیشتری برای او پیدا کند...
یک کارگر ساده صحنه تئاتر پس از بیدار شدن از خوابی که در آن تمام شخصیتهای یک تماشاخانه توسط باستر کیتونهای متعدد بازی میشدند، در هر جایی که کار میکند آشوب به پا میکند.
یک تحویلدار بانک درگیر یک سرقت، جاعلان اسکناس و یک گروه تئاتر میشود که در یک خانه جنزده خود را به عنوان روح جا زدهاند.
مرد جوانی که بدشانسی آورده است، چندین بار تلاش میکند تا خودکشی کند اما در این کار هم شکست میخورد. او سپس از طریق یک سری ماجراجوییهای کوچک اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکند، تا حدی که همین موضوع باعث نابودیاش میشود.
باستر در نزدیکی یک شهربازی از قطار بیرون انداخته میشود. او در آنجا در یک سالن تیراندازی که توسط باند تبهکار «بزهای چشمکزن» اداره میشود، شغلی پیدا میکند. وقتی به او دستور داده میشود که یک بازرگان را به قتل برساند، او با مجهز کردن خانه آن مرد و دخترش به وسا…
در اولین حضور مشترک لورل و هاردنی بر پرده سینما، استن نقش یک عاشق سگ بیپول را بازی میکند و اولیور نقش دزدی را دارد که سعی میکند از او و معشوقه جدیدش سرقت کند.
مجموعهای از بدبیاریها و ماجراهای خندهدار زمانی رخ میدهد که باستر کیتون به اشتباه به عنوان یک جنایتکار فراری شناسایی میشود.
یک سازنده قایق به همراه خانوادهاش تلاش میکنند تا با قایق دستساز خود به نام «دمفینو» به دریا بزنند.
داستان رومئو و ژولیت در یک محله فقیرنشین روایت میشود؛ جایی که خانوادههای باستر و ویرجینیا از روی حصاری که ساختمانهایشان را از هم جدا میکند، از یکدیگر متنفرند.
به یک زوج تازهعروس و داماد به عنوان هدیه عروسی، یک خانه پیشساخته داده میشود که ظاهراً میتوان آن را در «یک هفته» ساخت. یک خواستگار ناکام به طور مخفیانه شماره جعبههای بستهبندی را تغییر میدهد و شوهر تلاش میکند تا خانه را بر اساس این چیدمان جدید قطعات سرهم…
دو کارگر مزرعه برای به دست آوردن عشق دختر ارباب با یکدیگر رقابت میکنند.
یک گلفباز جوان توسط یک زندانی فراری مورد سرقت قرار میگیرد و خود را در زندانی مییابد که در آنجا موفق میشود جلوی یک فرار بزرگ از زندان را بگیرد.
مرد جوانی در نیویورک به دلیل خوشگذرانیهای مداوم و بیمسئولیتی، پدرش را به ستوه آورده است؛ به همین دلیل پدرش او را به مزرعه عمویش در غرب میفرستد. مرد جوان به شهر پایوت پس میرسد که تحت وحشت و سلطه تایگر لیپ تامپکینز و باندش، فرشتگان نقابدار، قرار دارد. این …
همسر راسکو که از مستیهای بیپایان او خسته شده، درباره جراحیای میخواند که اعتیاد به الکل را درمان میکند و او را برای عمل در آسایشگاه «ناامیدی» بستری میکند. راسکو که میخواهد از آنجا فرار کند، در نهایت لباس پرستار میپوشد تا نقشهاش را عملی کند.
916 عنوان، صفحه 37 از 39
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.