الیور ثروتی به ارث میبرد و استن را به عنوان پیشخدمت خود استخدام میکند و شروع به آزار و اذیت او میکند. استن سرانجام شورش میکند و با به راه انداختن جنجال، اسباب و اثاثیه مجلل الیور را نابود میکند.
صفحه 23
الیور ثروتی به ارث میبرد و استن را به عنوان پیشخدمت خود استخدام میکند و شروع به آزار و اذیت او میکند. استن سرانجام شورش میکند و با به راه انداختن جنجال، اسباب و اثاثیه مجلل الیور را نابود میکند.
استن و اولی استخدام میشوند تا خانهای را تنها در یک روز بسازند. وقتی کارشان تمام میشود، پرندهای روی خانه مینشیند و خانه فرو میریزد. طبیعتاً صاحبخانه پولش را پس میخواهد.
پسرها برای یک شبنشینی در شهر مخفیانه بیرون میروند، بیخبر از اینکه همسر استن کوپنهای خرید خانه را با پسانداز مخفیانه استن عوض کرده است. پسرها با دعوت کردن دو دختر به شام در یک باشگاه شبانه شیک، صورتحساب سنگینی بالا میآورند و دردسرهای زیادی به پا میشود.
دو ملوان در مرخصی ساحلی، خودرویی اجاره میکنند و با نامزدهای خود به گردش میروند، اما به زودی در یک ترافیک سنگین با دهها راننده بدخلق گیر میافتند. یک تصادف جزئی، زنجیرهای از تلافیجوییهای فزاینده را آغاز میکند.
استن و اولی تلاش میکنند تا با رفتن مخفیانه به یک بازی پوکر، همسران خود را فریب دهند، اما در عوض با دو زن عشوه گر درگیر میشوند که یکی از آنها دوستدختر یک بوکسور حسود است.
استنلی و اولیور به عنوان اعضای یک گروه موسیقی شهرداری، به نظر میرسد همیشه به جای پیروی از رهبر ارکستر تندمزاج، از دستورات شخص دیگری پیروی میکنند.
در پاریس دهه ۱۹۱۰، یک کارگر فاضلاب که از مسیحیت ناامید شده است، وقتی با دختری بیخانمان در خیابان روبرو میشود و به او دل میبازد، احساس میکند دعاهایش مستجاب شده است.
زندگی یک زوج مسکویی پس از آنکه به یکی از دوستان قدیمی شوهر اجازه میدهند در خانهشان ساکن شود، دستخوش تغییر میگردد.
یک روز در شهر برلین که در دهه ۱۹۲۰ رونق صنعتی را تجربه میکرد؛ فیلمی که هنوز هم بینشی از شرایط زندگی و کار در آن زمان ارائه میدهد. آلمان تازه از بدترین پیامدهای جنگ جهانی اول کمی بهبود یافته بود، بحران اقتصادی بزرگ هنوز چند سالی فاصله داشت و هیتلر هنوز به یک …
آنها در حال فرار از دست گروهی از جنگلبانان که ولگردها را برای آتشنشانی جمع میکنند، به عمارت مجللی پناه میبرند. صاحبخانه به تعطیلات رفته و خدمتکاران هم حضور ندارند؛ بنابراین هاردی تظاهر میکند که صاحبخانه است و قصد دارد خانه را به یک زوج انگلیسی اجاره ده…
جی. پیدمونت مامبلتاندر متکبر، به استقبال برادرزادهاش میرود که با دامن اسکاتلندی از اسکاتلند آمده است. او بلافاصله برادرزادهاش را نزد یک خیاط میبرد تا یک شلوار مناسب برایش تهیه کند.
زن جوانی برخلاف میل پدرش، برای خرید به یک فروشگاه حراجی فرار میکند. یک پلیس او را تعقیب میکند، اما زن به کمک یک میلیونر مهربان دل پلیس را به دست میآورد. در همین حال، پدرش تلاش میکند تا یک نامه رسواکننده را پس بگیرد.
برای صاحب جدید خانهای که در مجاورت یک تیمارستان قرار دارد، حوادث ناگواری رخ میدهد.
یک محکوم فراری قصد دارد قاضی صادرکننده حکمش را به قتل برساند. دو کارآگاه بیعرضه برای محافظت از قاضی استخدام میشوند.
تایتس تیلزبری یک تاجر موفق است که معشوقه قدیمیاش برای باجگیری به سراغ او میآید. او از یک دوست کمک میگیرد تا آن زن را از خانه و همسرش دور نگه دارد.
یک زن کلاهبردار و یک کوتوله که خود را به شکل نوزاد او جا زده است، در داخل یک کشتی توسط یک مهماندار لو میروند.
یک تاجر ثروتمند نفت پس از یک شب خوشگذرانی، بیدار میشود و میفهمد که شب گذشته ازدواج کرده است. او با وکیلش تماس میگیرد تا اوضاع را سروسامان دهد.
قهرمان زن ما که از سوی شوهرش نادیده گرفته شده است، تصمیم میگیرد با ترغیب کردن کارگر خانه به بازی در نقش یک نابغه ادبی در یک مهمانی و لاس زدن با او، حسادت شوهرش را برانگیزد.
لورل و هارددی زندانیانی هستند که در حال فرار از زندان میباشند.
استن ملوانی است که نامزدش توسط یک ناخدای خشن کشتی ربوده میشود. استن لباس زنانه میپوشد و ناخدا را وسوسه میکند، اما همسر ناخدا مچ او را میگیرد. استن و نامزدش به سرعت فرار میکنند در حالی که همسر ناخدا به عنوان تیر آخر به سمت آنها شلیک میکند.
کاتبرت هوپ کمعقل در ارتش استخدام میشود و خودش و گروهبانش را به دردسرهای مداوم میاندازد.
پاپا گیمپلوارث، پدر سه فرزند، چندان تحت تاثیر وکیل جوانی که میخواهد با دخترش ازدواج کند قرار نمیگیرد.
یک میلیونر جوان و بیمسئولیت وقتی عاشق دختر یک کشیش در پایینشهر میشود، رفتار و منش خود را تغییر میدهد.
پس از آنکه مردی دو نفر از اعضای تیم جستوجوی طلای خود در یوکان را به قتل میرساند، دو بازمانده دیگر تلاش میکنند تا او را برای چندین ماه تحت کنترل نگه دارند تا بتوانند وی را به دست قانون بسپارند.
576 عنوان، صفحه 23 از 24
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.