کودکی ۳۰ ساله سوار بر الاغ وارد شهر جدید میشود. او میگوید که نجاتدهنده است. او هیچ وقت را میان انسانها نگذرانده است. از سرما میلرزد و لباسهایش خیس آب است. مادرش بیش از حد از او حمایت میکرده و پدرش به وضوح غایب بوده است. او میداند که باید با تمسخر، طرد …