آنتونین میانسال و دوستانش، سرگرد بازنشسته و کشیش، در رودخانه مشغول شنا و فلسفهبافی هستند که باران شروع به باریدن میکند؛ به نظر میرسد از آن تابستانهای خاص باشد. آنتونین به همراه همسر چاقش کاترین، حمام عمومی را اداره میکند. در این میان، مردی با کاروان اسبی…